پانزده دقيقه از ساعت برگزاري كنسرت گذشته است . جمعيت كم كم صندلي هاي خالي باغ را پر مي كنند . اساتيد هنوز به جايگاه خود نيامده اند . به پوسترهاي استاد كه در دستم است نگاه مي كنم . از اينكه امشب در برابر چنين نوازنده بزرگي هستم افتخار مي كنم . باورم نمي شود امشب قرار است طنين تار چشمه نوش و عشق داند و چهره به چهره بر فضا حاكم شود . در همين افكار هستم كه صداي تشويق مردم مرا به خود مي آورد . رديف هاي جلو به ترتيب از جاي خود بر مي خيزند . بلند مي شوم و به صفحه نمايشگر بزرگ نگاه مي كنم . هوشنگ ابتهاج با طمانينه و آرام به سمت جايگاه خود مي رود . مثل هميشه مهربان و دوست داشتني است . من هم با ديگران همراه مي شوم و دست هايم را شايد بلندتر از اطرافيانم به هم مي زنم . هرچه باشد ، او سايه ي حافظ زمانه ماست . جمعيت دوباره در جاي خود مي نشينند . هنوز جايگاه اساتيد كه با گل هاي سفيد و شمع مزين شده خالي است . به ساعتم نگاه مي كنم . عقربه هاي بزرگ پانزده دقيقه ديگر جلو رفته اند . خودم را روي صندلي جا به جا مي كنم تا زاويه ديدم تنظيم شود . صفحه نمايشگر صحنه كنسرت را نشان مي دهد . تار و سه تار و كمانچه استاد ، آرام در كنار هم خوابيده اند . جمعيت دوباره برمي خيزند . اين بار مطمئن مي شوم كه خودشان هستند . روي پاهايم بلند مي شوم تا بهتر ببينم . استاد لطفي و محمد قوي حلم پيراهن سفيدي پوشيده اند و در برابر تشويق بي پايان مردم تعظيم مي كنند . قلبم به تپش افتاده است . دست هايم را با اينكه يخ كرده اند با شدت هرچه تمام تر به هم مي زنم و تا زماني كه استاد در جايگاه خود قرار نگرفته از تشويق دست نمي كشم . استاد در جاي خود مي نشيند و جمعيت نيز به ترتيب در جاي خود ساكن مي شوند . سكوت سنگيني بر فضا حاكم است . حتي پرندگان نيز به احترام استاد آواز خود را قطع كرده اند . همه با چشمان منتظر به استاد خيره شده اند . استاد لطفي اما با آرامش ديوان شعري را كه پيش رويش است باز مي كند و تارش را برمي دارد . فكر مي كنم شايد اين لحظه ، بهترين لحظه عمرم شود ! اولين زخمه بر تار نواخته مي شود و پس از آن زخمه هاي ديگر ... همين چند زخمه تار كافي بود تا همه را از اين عالم جدا كند و با خود ببرد . استاد در دستگاه شور مي زند . صداي تار چنان زيباست كه احساس مي كنم ذره ذره وجودم نيوشاي اين نغمه آسماني است . استاد با هر مضراب خود ، برگي زيبا و پربار بر تاريخ موسيقي ايران مي افزايد . شوري كه به پا كرده است ، پرندگان را نيز به وجد مي آورد . استاد پس از هنرنمايي در دستگاه شور ، دشتي مي زند و قطعه سوزناك دشستاني را نيز با آن همراه مي كند . قطعه اي كه يادآور قسمت هايي از عشق داند است . پس از اين اوج مي گيرد و همه منتظر مي مانند تا ببيند اين بار او چه شعري را براي خواندن انتخاب كرده است . استاد لطفي با خواندن شاه ما شاه است و نامش مرتضي است همه را شگفت زده مي كند و با گفتن يا دوست در ميان اشعار ، بر زيبايي اين قطعه مي افزايد و با نواختن دف به قسمت اول برنامه پايان مي دهد . در تمام نيم ساعت فاصله تا اجراي قسمت دوم ، قسمت اول را در ذهنم مرور مي كنم و با خود مي انديشم كه امشب عجب حماسه اي آفريده شده است ! .. قسمت دوم نيز شروع مي شود . اين بار استاد با سه تار و كمانچه توانايي بي بديل خود را در موسيقي نمايان مي كند . ابتدا با كمانچه شروع مي كند و در آواز بيات ترك مي نوازد . قطعه هايي كه استاد لطفي مي نوازد ، قديمي و اصيل است . قطعه هايي كه در عين سادگي ، نوايي آسماني دارد و بسيار باشكوه است . نواختن با كمانچه كه تمام مي شود ، استاد سه تار بدست مي گيرد و مانند دستگاه ماهور لطيف مي نوازد . با خودم فكر مي كنم استاد هرچند در نواختن كمانچه و سه تار تسلط فراواني دارند ، اما زبان و بيان محمدرضا لطفي هماره با تارش بوده است . در دل آرزو مي كنم كه اي كاش اين شب پايان نداشت . به ساعتم نگاه نمي كنم تا گذر سريع زمان آزارم ندهد . از يك سو ، از نواختن استاد غرق لذتم و از سوي ديگر ناراحت از پايان اين بهترين شب ! سرانجام قسمت دوم نيز با نواختن دف پايان مي يابد . احساس مي كنم از چشمه آبي نوشيده ام كه هرگز از آن سيراب نخواهم شد . همراه با جمعيت بر مي خيزم و تمام انرژي ام را در دست هايم جمع مي كنم تا استاد را بدرقه كنم . صفحه نمايشگر ، استاد لطفي و محمد قوي حلم را نشان مي دهد كه گل در دست از صحنه خارج مي شوند . تا زماني كه استاد در صفحه نمايشگر پيداست و تا زماني كه مي توانم او را از ميان انبوه جمعيت ببينم ، از تشويق دست نمي كشم . يقين دارم اگر استاد لطفي و ديگر هنرمندان هم دوره او و تلاش هايشان در اين عرصه نبود ، نسل من از موسيقي اصيل نه شناختي داشت و نه از آن لذت مي برد . استاد لطفي كه از صحنه خارج مي شود به جايگاه خالي اش نگاه مي كنم و آرزو مي كنم كه اي كاش يك بار ديگر لطفي و شجريان روي سن بروند و با نواي آسماني آواز و تار خويش شاهكاري عظيم در موسيقي ايران به يادگار بگذارند ... هانيه * |