دوستی حادثه است و جدایی قانون ... بیایید ما و شما .. حادثه آفرینان و قانون شکنان باشیم . زخمه عشق - <* ستاره های آسمان *>

 
* ستاره های آسمان *
 
 

زخمه عشق

پانزده دقيقه از ساعت برگزاري كنسرت گذشته است . جمعيت كم كم صندلي هاي خالي باغ را پر مي كنند . اساتيد هنوز به جايگاه خود نيامده اند . به پوسترهاي استاد كه در دستم است نگاه مي كنم . از اينكه امشب در برابر چنين نوازنده بزرگي هستم افتخار مي كنم . باورم نمي شود امشب قرار است طنين تار چشمه نوش و عشق داند و چهره به چهره بر فضا حاكم شود .

در همين افكار هستم كه صداي تشويق مردم مرا به خود مي آورد . رديف هاي جلو به ترتيب از جاي خود بر مي خيزند . بلند مي شوم و به صفحه نمايشگر بزرگ نگاه مي كنم . هوشنگ ابتهاج با طمانينه و آرام به سمت جايگاه خود مي رود . مثل هميشه مهربان و دوست داشتني است . من هم با ديگران همراه مي شوم و دست هايم را شايد بلندتر از اطرافيانم به هم مي زنم . هرچه باشد ، او سايه ي حافظ زمانه ماست .

جمعيت دوباره در جاي خود مي نشينند . هنوز جايگاه اساتيد كه با گل هاي سفيد و شمع مزين شده خالي است . به ساعتم نگاه مي كنم . عقربه هاي بزرگ پانزده دقيقه ديگر جلو رفته اند . خودم را روي صندلي جا به جا مي كنم تا زاويه ديدم تنظيم شود . صفحه نمايشگر صحنه كنسرت را نشان مي دهد . تار و سه تار و كمانچه استاد ، آرام در كنار هم خوابيده اند . جمعيت دوباره برمي خيزند . اين بار مطمئن مي شوم كه خودشان هستند . روي پاهايم بلند مي شوم تا بهتر ببينم . استاد لطفي و محمد قوي حلم پيراهن سفيدي پوشيده اند و در برابر تشويق بي پايان مردم تعظيم مي كنند . قلبم به تپش افتاده است . دست هايم را با اينكه يخ كرده اند با شدت هرچه تمام تر به هم مي زنم و تا زماني كه استاد در جايگاه خود قرار نگرفته از تشويق دست نمي كشم . استاد در جاي خود مي نشيند و جمعيت نيز به ترتيب در جاي خود ساكن مي شوند . سكوت سنگيني بر فضا حاكم است . حتي پرندگان نيز به احترام استاد آواز خود را قطع كرده اند . همه با چشمان منتظر به استاد خيره شده اند . استاد لطفي اما با آرامش ديوان شعري را كه پيش رويش است باز مي كند و تارش را برمي دارد . فكر مي كنم شايد اين لحظه ، بهترين لحظه عمرم شود !

اولين زخمه بر تار نواخته مي شود و پس از آن زخمه هاي ديگر ... همين چند زخمه تار كافي بود تا همه را از اين عالم جدا كند و با خود ببرد . استاد در دستگاه شور مي زند . صداي تار چنان زيباست كه احساس مي كنم  ذره ذره وجودم نيوشاي اين نغمه آسماني است . استاد با هر مضراب خود ، برگي زيبا و پربار بر تاريخ موسيقي ايران مي افزايد . شوري كه به پا كرده است ، پرندگان را نيز به وجد مي آورد . استاد پس از هنرنمايي در دستگاه شور ، دشتي مي زند و قطعه سوزناك دشستاني را نيز با آن همراه مي كند . قطعه اي كه يادآور قسمت هايي از عشق داند است . پس از اين اوج مي گيرد و همه منتظر مي مانند تا ببيند اين بار او چه شعري را براي خواندن انتخاب كرده است . استاد لطفي با خواندن شاه ما شاه است و نامش مرتضي است همه را شگفت زده مي كند و با گفتن يا دوست در ميان اشعار ، بر زيبايي اين قطعه مي افزايد  و با نواختن دف به قسمت اول برنامه پايان مي دهد .

در تمام نيم ساعت فاصله تا اجراي قسمت دوم ، قسمت اول را در ذهنم مرور مي كنم و با خود مي انديشم كه امشب عجب حماسه اي آفريده شده است ! ..

قسمت دوم نيز شروع مي شود . اين بار استاد با سه تار و كمانچه توانايي بي بديل خود را در موسيقي نمايان مي كند . ابتدا با كمانچه شروع مي كند و در آواز بيات ترك مي نوازد . قطعه هايي كه استاد لطفي مي نوازد ، قديمي و اصيل است . قطعه هايي كه در عين سادگي ، نوايي آسماني دارد و بسيار باشكوه است . نواختن با كمانچه كه تمام مي شود ، استاد سه تار بدست مي گيرد و مانند دستگاه ماهور لطيف مي نوازد . با خودم فكر مي كنم استاد هرچند در نواختن كمانچه و سه تار تسلط فراواني دارند ، اما زبان و بيان محمدرضا لطفي هماره با تارش بوده است .

در دل آرزو مي كنم كه اي كاش اين شب پايان نداشت . به ساعتم نگاه نمي كنم تا گذر سريع زمان آزارم ندهد . از يك سو ، از نواختن استاد غرق لذتم و از سوي ديگر ناراحت از پايان اين بهترين شب !

سرانجام قسمت دوم نيز با نواختن دف پايان مي يابد . احساس مي كنم از چشمه آبي نوشيده ام كه هرگز از آن سيراب نخواهم شد . همراه با جمعيت بر مي خيزم و تمام انرژي ام را در دست هايم جمع مي كنم تا استاد را بدرقه كنم . صفحه نمايشگر ، استاد لطفي و محمد قوي حلم را نشان مي دهد كه گل در دست از صحنه خارج مي شوند . تا زماني كه استاد در صفحه نمايشگر پيداست و تا زماني كه مي توانم او را از ميان انبوه جمعيت ببينم ، از تشويق دست نمي كشم .

يقين دارم اگر استاد لطفي و ديگر هنرمندان هم دوره او و تلاش هايشان در اين عرصه نبود ، نسل من از موسيقي اصيل نه شناختي داشت و نه از آن لذت مي برد .

استاد لطفي كه از صحنه خارج مي شود به جايگاه خالي اش نگاه مي كنم  و آرزو مي كنم كه اي كاش يك بار ديگر لطفي و شجريان روي سن بروند و با نواي آسماني آواز و تار خويش شاهكاري عظيم در موسيقي ايران به يادگار بگذارند ...

هانيه *

لینک نوشته

 
کلک خیال انگیز
آستان جانان
استاد شجریان
هزار دستان
شجر
اشک مهتاب
همايون شجريان
نواي سياوش
ايثار
تنفس صبح
آسمون آبی خدا
كوچه هاي دل
جام دل
مسافر كوي دوست
کلویورت17
دوست من
خرابات
روز مرگيهاي من
و خدايي كه در اين نزديكي است
آسماني
تزكيه روح
دختر ایران زمین
عشق را بنیاد بر ناکامی است
گره کور
درنای مهاجر
شب های پر ستاره
شب نیلوفری
مرکز فرهنگی شهید آوینی
خاطراتچی
من متولد ماه مهرم
جناب کارگردان
دریچه ای به سوی ملکوت
شمیم ظهور
در اوج تنهایی
علی ولی الله
عشق است خداوند
ترانسفورماتور
بانوی آسمان
بی برگ
حاج حمید
انسان تنها
هم آشیونه
بانوی آسمان هفتم
دیوونه
هیچکس
همدلی از هم زبونی بهتره
آفتاب مهر
GHARTAL
سینمای پارسی
خوابگرد گندمزار
پسرهاي باهوش
پرستوي مهاجر