اندر احوالات اين چند روز

                           umbrella_1.JPG 

چندي پيش كه به علت بارش برف ، راهنمايي ها و دبستاني ها را تعطيل نمودند ، بر حال قشر مفلوك و بخت برگشته دبيرستاني به شدت دلمان سوخت و خاطرمان آزرده گشت و علاوه بر نفريني كه نثار تعطيل كنندگان مدارس كرديم از خدا خواستيم كه برف را هرچه بيشتر فرمايد تا بلكه براي ما نيز فرجي حاصل گردد.

يك شنبه شب شانزدهم دي ماه بود – كه از عجايب روزگار – بسيار سخت و جدي در حال تمرين رياضي بوديم و پس از حل هر مساله به هوش و ذكاوت بي نظيرمان  افتخار مي كرديم . سپس بر اثر پرسشي كه از مساله اي برايمان پيش آمد با دوست خود تماس گرفتيم و بي هيچ معطلي بحث بر سر مساله علمي مذكور را آغاز نموديم . ناگهان همان طور كه تبادل علم و دانش مي كرديم ، دوستمان فريادي كشيد و ادعا كرد كه مدارس تا دو روز تعطيل است ! ما هم كه تا چيزي را با چشم خود نبينيم و با گوش خود نشنويم ، باور نمي كنيم ، خنديديم و گفتيم كه مزاح نفرماييد ! ما نگون بختان و دو روز تعطيلي ؟! محال است !

خلاصه ... از ايشان اصرار بود و از ما انكار و اين جريان ادامه يافت تا ما بالاخره در حركتي انقلابي دورنگر را روشن نموديم و خبر را با چشمان خودمان ديديم و خوانديم.

چشمتان روز بد نبيند ... چنان از تمام بند بند وجودمان ذوقيديم كه اگر فضاي بسته اتاق نبود يحتمل تا آسمان هفتم را پرواز مي نموديم ! البته دوستان عزيز مطلع اند كه ما اكثر ايام را در آسمان و نزد آسماني ها (!) به سر مي بريم .

 بگذريم ...

آن شب را با نواختن سه تار و خواندن كتابي كه مدت ها قصد خواندنش را داشتيم ، گذرانديم .

ديگر از شرح روز بعد كه به جاي كتاب جغرافيا ديوان استاد شهريار را بدست گرفتيم و از غزل هاي نغز – و به قول كتاب تاريخ ادبياتمان – آبدارشان كيفور شديم صرف نظر مي كنيم .

امروز نيز كه شم آب و هوا شناسي و ايضا حس 6مان از صبح علي الطلوع گل نموده بود و آنچنان بادي به پشتمان خورده بود كه ميل به درس و بحث و اين اراجيف نداشتيم ! البته با وجود تمام اين اوصاف و علي رغم ميل باطني مان و به سبب جبر مكتب (!)شروع كرديم به درس خواندن . بيش از چند درس نخوانده بوديم كه طبع شاعري مان مجددا بي وقت گل كرد و ما هم كه انگار آماده چنين اتفاقي بوديم، كتاب را بستيم و اجازه داديم هرچه مي خواهد شكوفا شود .

اين طبع نابه هنگام شاعريمان همانا و شكوفا شدن همان ! تقريبا تا بعد از ظهر مشغول بوديم . البته در اين ميان از اراده پولادين خود استفاده نموديم و جغرافيا نيز خوانديم . ( قابل توجه عزيزان جونده كتاب ! ) در همين احوال بوديم كه رفيق شفيق خوش خبرمان زنگيد و مجددا خبر تعطيلي مدارس را داد ... اين بار نيز با كمي تامل و البته زودتر از دفعه قبل حرفش را پذيرفتيم و شروع كرديم به نوشتن احوالات اين چند روز كه شد اين چند خط .

 خدا مي داند كه با امتحانات نداده چه مي خواهيم بكنيم ...

فعلا !

هانيه49.gif

/ 21 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين نوشته

ايشالله که هميشه تعطيل شه و شما به شعرت برسی...التماس دعا

محيا

سلام هانيه ی عزيز.. آنقدر ماهی که در کلام نمی گنجد... از توجهت ممنون ..دوست دارم از هواران تا هم بيشتر.. مگر اشک گاه گاهی مرحم آتش درون شود... آسمانی باشی..

علی

سلام هانیه خانم و سنا خانم می بینم که وبلاگتون حسابی پر بار و عالی شده امیدوارم که تو امتحانتون هم موفق و پیروز باشی راستی یک بعد یک عمری از زمستان نوشتم

زهره

سلام هانیه جون ببخشید نیومده بودم . دیگه حسم نمیاد بنویسم فکر کنم وبلاگم کم کم بسته بشه ولی ما شما رو یادمون نمیره استاد جان . ضمنا مطلبت رو هم خوندم امیدوارم تعطیلی با امتحانات فشرده بعدش بهت زهر نشده باشه به من سر بزن خوشحال می شم !

mahsan

khili ziba bod khili ostad ghiraz rozaye tatili havaye shaeri ham darand ghabele tavajohe amin neveshte

sara

behet mail zadam !

مینا

سلاااااام گلم ....خیلی وقته سعادت نداشتیم وبلاگتونو ببینیم...اما مثله همیشه تکه..

مینا

سلاااااام گلم ....خیلی وقته سعادت نداشتیم وبلاگتونو ببینیم...اما مثله همیشه تکه..

مینا

سلاااااام گلم ....خیلی وقته سعادت نداشتیم وبلاگتونو ببینیم...اما مثله همیشه تکه..

مینا

سلاااااام گلم ....خیلی وقته سعادت نداشتیم وبلاگتونو ببینیم...اما مثله همیشه تکه..