3711652-md.jpg

....و آن گاه آفتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کار های ما سرک کشید.و ما هیچ ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود . می دیدمش که هر روز از سحر گاهان یک جا می نشیند ٬و بالا آمدن خورشید را نظاره می کند٬ و تا شامگاهان٬ هم چنان روی بر او نگاه می دارد و با او می گردد.آن گاه تازه دانستیم چرا به او می گویند:( آفتابگردان) !

و از آن جایی که خورشید در ارسطوها نماد (حقیقت)  بود ٬ آفتابگردان را نکو داشتیم ٬ و خواستیم تا با ما بماند و نشان ما باشد ؛ نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم ٬ و نه حتی به آن توهم که روی خود را به سوی حقیقت بدانیم ؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روییدن گرفته بود ٬ که :( ای کاش می توانستیم آن گونه باشیم.)

و اگر غیر از این بود او هرگز نمی پذیرفت!

سنا

/ 35 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

بدوووووووو بيا که آپم... منتظرماااااااااااا....

فائزه

سلااااااااااااام گلم... ممنون كه بهم سر زدي... متنت كه تو نظرا داده بودي،فوق العاده بود...

دختر ايران زمين

هرگاه دفتر عشقي را ورق زدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

صادق و ميثم

سنا جان مگه ميشه شما رو فراموش کنيم من چند مدت دسترسی به سيستم نداشتم ممنون که نظر ميدين درمورد وبلاگ شما خوب زيبا بود گذاشتيم البته با اجازه ی شما

هرروز

سلام. وبلاگت چه خوشگله. من عاشق آفتابگردونم. هميشه بوده ام. هروقت مزرعه ی آفتابگردونو می بينم يه جوری خوشحال می شم انگار که يه دوست صميمی رو ديدم. خوش باشی. به روزم

کوچه های دل

سلام / ببخشيد دير اومدم سر زدم .... مطالب مفيدی بود آهنگش هم زيباست .... فعال شدی ها ... ميدونستی ؟ .... خب به کوچه ها هم سری بزن

Glorious Sun

آپم: نگاهی به فیلم کمدی رمانتیک "خوشگل 200 پوندی" محصول کشور کره جنوبی

مرکز فرهنگی شهيد آوينی

همه هست آرزويم كه ببينم از تورويي چه زيان ترا كه منهم برسم به آرزويي به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم همه جا به هر زباني بود از توگفتگويي به ره تو بس كه نالم زغم توبس كه مويم شده ام زناله نالي، شده ام زمويه مويي همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت من خشك لب هم آخر زتو تر كنم گلويي بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت سرخم مي سلامت شكند اگر سبويي همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي نه به باغ ره دهندم كه گلي به كام پويم نه دماغ اينكه از گل شنوم به كام بويي نه وطن پرستي از من به وطن نموده يادي نه زمن كسي به غربت بنموده جستجويي