دست هايي پر از صلح

 
 

012702.jpg
 
 
 
خداوند تصميمش را گرفته بود. بايد به اين زمين شلوغ و در هم چيزهايي اضافه مي كرد كه از اين حال درش بياورد. زمين پر از جنگ بود، جنگ، درخت ها را ، آب ها را و خون آدم ها را براي خود مي خواست تا بارور و گسترده ترشود و زمين را ببلعد و خودش جان بگيرد.
خدا مي خواست كاري كند براي درخت ها و آدم ها. مي خواست چيزي بيافريند كه درخت هاي خون آلود را به سبزي وادارد، كه آب هاي خشمگين را آرام كند، كه آدم هاي سياه را آبي كند و دنيا كمي به خودش بيايد، خداوند تصميم گرفت زيبايي را بيافريند.
زيبايي آفريده شد. صورتي شد و رفت توي پولك ماهي و رفت توي آب و تاب خورد روي موج ها. نرم شد و رفت توي ابرها و صورت پنبه گرفت و هي شكل عوض كرد و مثل قايقي توي درياي آسمان چرخيد. خواب شد و آمد سراغ آدم ها. صبح شد و رفت پشت پنجره. ماه شد و نشست توي گودي آسمان.
يك جفت چشم قهوه اي روشن شد و نشست توي صورت تو. شكوفه ليمو شد و با پاييز آمد. سيب شد و توي دهان تو خنديد. هر كس كه يك لحظه به جايي از آسمان و زمين خيره مي شد، مي ديد كه خداوند زيبايي را آفريده است.
جنگ آرام نداشت. هميشه گرسنه بود. با چشم هاي وحشي و ناخن هاي بلند و شكمي عزادار. هميشه دنبال چيزي مي گشت كه چنگ بيندازد و آن را ببلعد. جنگ دلش از دست زيبايي خون بود. زيبايي را كه مي ديد جنونش بالا مي گرفت، دردش بيشتر مي شد، ناخن هايش تيزتر و گلويش خشكيده تر.
مي خواست خودش را به تمامي روي زيبايي بيندازد و تكه تكه اش كند. خودش را برساند به ماه، از آسمان بياوردش پايين،  چند پاره اش كند و بيندازدش توي تاريكي. درياها را بخشكاند و ماهي ها را بميراند. برود توي ريشه درخت ها لانه كند و هر چه برگ سر مي زند، از نطفه بخشكاند.
مي خواست خودش را برساند به پشت پلك هاي تو، چشم هايت را از كاسه در بياورد. بنياد زيبايي را براندازد.
خدا تصميم گرفت كاري كند. خدا تصميم گرفت صلح را بيافريند.

شايد اولين بار بود كه خداوند، اول فرزند و بعد مادر را مي آفريد. زيبايي، كودك «صلح» بود. صلح يك مادر قدبلند و چاق بود كه پيراهن سپيد پوشيده بود و دست هاي گرم و گوشتالويش به دنيا آرامش مي داد. همه زير پروبالش بودند. درخت ها در سايه اش نفس مي كشيدند. ماهي ها فراوان مي شدند و تو با آن چشم هاي قهوه اي روشنت مدام پلك مي زدي. صلح هر جا كه مي رفت كودكي جديد به دنيا مي آورد. نام همه كودكانش زيبايي بود. زيبايي دست هاي فراگيري داشت. بازيگوش و شاد بود و زيباتر مي شد،  هرچه بزرگ  تر مي شد.

هيچ آدمي توأمان صلح و زيبايي نبود، تو بودي.
يك روز خداوند تصميم گرفته بود زيبايي و صلح، هر دو را در يك صورت بيافريند، به شكل آدمي. حسن(ع) را آفريد با صورتي قشنگ و دست هايي كه روي سر دنيا صلح مي پراكند.
 
 
 
 
*هانيه* ( در ضمن روز نوجوان را هم به تمام نوجوونهای خوب ايرانی تبريک ميگم 03.gif)
/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمون آبی خدا

به نام خدا.....سلام هانیه خوبی چه قدر قشنگ نوشته بودی..... راستی میلاد کریم اهل بیت امام حسن (ع) را هم بهت و به همکار عزیزم سنا خانوم تبریک میگم امیدوارم همیشه انقدر قشنگ بنویسین.....یا علی

سینمای پارسی

سلام بر هانيه و سنا ... هانيه جان نوشته ات زيبا بود ... وبلاگ من آپديت شد ... با مطالبی جالب و خواندنی درباره محمدرضا گلزار ... و همچنين يک نظر سنجی درباره انتخاب بهترين بازيگر جوان سينمای ايران ( بالای وبلاگم )

salvia

سلام .... نماز و روزه هاتون قبول .... از وبلاگ در اوج تنهایی با وبلاگتون آشنا شدم .......... تقریبا یک دور مطالب رو خوندم .........خیلی مفید بودن . امیدوارم همیشه موفق باشید ......

متين

سلام طاعاتتون قبول باشه ميلاد کريم اهلبيت امام حسن مجتبی مبارک انشالا در اين چند روزه ماه مبارک ما رو هم از دعای خيرتون بی نصيب نکنيد مخصوصا ليلی قدر هميشه هم وبلاگنوم پر از مطالب قشنگ و زيبا باشه يا حق

بانو

سلام ... الآن تو تنهائی اينو نوشتی ديگه ؟ ... راستی تو همونی هستی که سرماخورده بودی؟؟!؟ ... روزتون هم مبارک باشه!

آشنای غريب

سلام......خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي؟؟؟ خوب سر نمی زنم حتما چيزی که سر نزدم ديگه منم اين ولادت و عيد و بهت تبريک می گم طاعات و عباداتم قبول باشه موفق و جاری باشی

سید مهدی

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي // دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي // سلام // نماز روزه هاتون قبول حق باشه، انشاالله // آدرس وبلاگ شما رو گذاشتم تو وبلاگم اگه شما هم دوست داشتين اين كارو بكنيد، خوشحال ميشم // ۵۰٪ سهام اين وبلاگ به فروش می رسد، آيا وکيلم؟ // معني و مفهوم آن اين است كه: قصد داشتم كه يه دوست پيدا كنم براي: يك وبلاگ دو نويسنده، اما انگار همه دوست دارن تو وبلاگ خودشون بنويسن // پروردگارا مرا آن ده كه آن به //

هیچکس

من هم تبريک...(قشنگ يعنی چه؟..قشنگ يعنی تعبير عاشقانه اشکال..وعشق تنها عشق تو را به گرمی يک سيب ميکند مانوس....)از آهنگت ممنون..من عاشق اين آهنگم...ما هنوز منتظر آقا امام زمانيم تا بياد آدمای سياه رو آبی کنه...آپ کردم..بيا...

در اوج تنهايي

سلام !!! متن بالايی قابل ديدن نيست ! چرا ؟ ولی همين متن هم کلی قشنگ بود (: راستی يادتون نره برای من تو اين شبها دعا کنيد پليز (: من هم اميدوارم بهترين روزهای زندگی در اين شبهای قدر برای شما رقم بخوره (:

ترانسفورماتور

زيبا بود ..... خيلي زيبا ..... آپ کردم ...... وقت کرديد سری بزنيد ..... موفق و پيروز باشی ..... حق نگهدارت باد ...