بدون شرح

(دست نوشته )

كتابم را باز كرده ام كه درس بخوانم . بي اختيار به عكس آقاجون كه جلويم است ، خيره مي شوم . بغض گلويم را مي فشرد و بيني ام مي سوزد . دست هايم يخ مي كند . نگاهم را به كتاب مي اندازم .

نوشته هاي كتاب را تار مي بينم ...

                                                     * * *

زنگ تفريح مي خورد و همهمه ي بچه ها بلند مي شود .

يكي خودش را كش و قوس مي دهد و ديگري تا دم در كلاس دنبال معلم مي دود و سوال مي پرسد . از پشت ميزم بلند مي شوم و مي روم كنار پنجره . به آسمان خراش نيمه ساخته ي روبه روي مدرسه مان خيره مي شوم . گمانم سي طبقه اي باشد . چند دقيقه نمي گذرد كه حياط مدرسه پر مي شود از گروه هاي دو نفره ، سه نفره و يا چهار نفره ي بچه ها كه دارند قدم مي زنند . صداي خنديدن و حرف هايشان را مي شنوم . گوش نمي كنم . بر مي گردم پشت ميزم . دست هايم را جمع مي كنم و سرم را مي گذارم روي ميز .

سرم خيلي درد مي كند ...

                                                      * * *

زنگ ناهار خورده است . وسايلم را بر مي دارم و به ناهار خوري مي روم . صف طويل بچه ها را كه مي گذرانم ، مي رسم به گرم كن غذاها . آستين مانتوام را كمي پايين مي آورم و ظرف غذايم را با احتياط از گرم كن بيرون مي آورم . مي نشينم كنار بچه هاي كلاس خودمان . هوز به عنوان شاگرد جديد نگاهم مي كنند . شروع به غذا خوردن مي كنم . كسي با من حرف نمي زند . يكي از بچه ها اتفاقي نگاهش به من مي افتد و با لحن خاصي مي گويد : تو هميشه اين قدر كم حرفي ؟! ..

لبخند سردي مي زنم ...

                                                      * * *

امتحانم را خوب داده ام يا بد ، نمي دانم . معلم مشغول مرتب كردن ورقه هاي تصحيح شده است . همه به دست هايش خيره شده اند . معلم از جايش بلند مي شود و شوع به توزيع ورقه ها مي كند . طبق معمول درس خوان ها آه و ناله مي كنند كه بد داده ايم و بعد كه نمره شان را مي بينند ، مي گويند : فقط يك ساعت !

برگه ام را مي دهند . بغل دستي ام پشت كرده است به من و با ميز آن طرفي صحبت مي كند . نمره ام خوب نيست . برگه ام را سريع مي كنم لاي كتابم . بغل دستي ام بر مي گردد . دارد مي خندد . خوب شده است انگار . به كتابم و بعد به من نگاهي مي كند .

چيزي نمي گويد ...

                                                     * * *

چهار نفر توي سرويس عقب ماشين نشسته ايم ، يك نفر جلو . كمرم به در سرويس فرو رفته ! هرچه خودم را جمع و جور مي كنم فايده ندارد . راننده مان از بين ماشين ها لايي مي كشد . سرعتش خيلي زياد است . چشمانم را مي بندم و توي دلم صلوات مي فرستم كه تصادف نكنيم .

                                                     * * *

پشت ميزم نشسته ام . كتابم جلويم باز است . از همه چيز خسته ام .

از نمره هاي خوب و بدم ، از معلم هاي غرور شكن ، از بشريت بي درك و فهم ، از بچه هاي بي وفا و از خودم حتي ...

به عكس آقاجون خيره مي شوم . ياد سال پيش مي افتم كه تازه از سفر برگشته بوديم و يك ماه را در خانه شان بوديم . ياد روزهايي مي افتم كه همه درس ها را خودم خواندم . بي معلم . و ياد نمره هاي معجزه آسايي مي افتم كه همه را نتيجه ي درس خواندن در خانه ي آقاجون مي دانستم .

ياد روزي مي افتم كه آقاجون با نگراني معدلم را پرسيد . چهره اش را وقتي جواب دادم توي ذهنم مجسم مي كنم . آن وقت پيشاني ام را بوسيد و پنچ تومان به عنوان جايزه داد . سرم تير مي كشد .

نوشته هاي كتاب توي اشك هايم شناورند ..

*هانيه

/ 40 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

اول از همه اينکه قدم رنجه کردی فضول يعنی چی؟ دوم اينکه پيشنهاد ميکنم حتما صد سل تنهايی رو بخون يا بخر فرقی نداره!! سوم اينکه لعنت به اين بشريت نفهم که خودم در راسش قرار دارم و لغنت به اين همه حرف که تو دلم گوله شده نمی تونم بگم و چهارم اينکه متنتو نثرتو و همه ی حقيقتهايي رو که توش بود دوس دارم.

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست يه سر بيا که آپم

شجر

با سلام خدمت شما دوست ارجمند از نظری که نسبت به مطالب اين حقير داشتيد سپاسگذارم. با افتخار تمام لينک وبلاگتان را در ليت پيوندهای وبلاگم قرار دادم. روح و جسمتان نيازمند ناز طبيبان مباد و پايدار و سربلند در پناه حق باشيد شجر

زائر دلتنگ

شما که به اين خوبی مطلب می زنيد قصد به روز کردن نداريد؟؟؟؟

محيا

سلام همسايه بغلی!! اينجا که هنوز گردوخاکيه!؟!!چه خبره!؟! با با به سلامتی اين ماه نحسم که رفت يه خونه تکوني...!منتظريم! اها!!سنا خانووم گل ممنونم از لطفت! آسمونی باشين!

فائزه

سلام....... من آپ کردم. بدووووووو بيا د...هنوز که داری نگامی کنی منتظرم