کـــــــــــــــــــــــــوير

 

شگفتا وقتی که بود ، نميديدم ، وقتی می خواند نمی شنيدم ...

وقتی ديدم که نبود .. وقتی شنيدم که نخواند ..

چه غم انگيز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ..

و چشمه که خشکيد ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد

 

و به هوا رفت و آتش کوير را تافت و خود را گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد

 

تو تشنه آب گردی نه تشنه آتش.

 

و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت ...

 

غربت اين آسمان و زمين بی درد ، دردمند می دارد  و نيازمند را بی تاب يکديگر می سازد ، دوست داشتن است و من در نگاه تو ،

ای خويشاوند بزرگ من ،

ای که در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت ، شوق فرار پديدار !

ديدم که تو تبعيدی اين زمينی ....

 

و اکنون تو با مرگ رفته ای و من ، اينجا ، تنها به اين اميد دم می زنم که با هر نفس ، گامی به تو نزديکتر می شوم و ....

                                                                   

 ..... اين زندگی من است.

kavir.jpg

 

 

<دکتر علی شريعتی>

 

 

*هانيه*25.gif

/ 1 نظر / 8 بازدید
harry potter

سلام وبلاگه باحالی داری... موفق باشی